ناکجاآباد

تهی از زندگی خود شده ام و سرشار از زندگی دیگران.
کاش میشد خود خواه بود...
کاش...
میخواهم گم بشوم.
و به ناکجاآبادی بروم که هیچکس جز من و خدایم آنجا نباشد.
فقط "من" باشم و "خدا"ی من
"من و خدا"
بدون کوچکترین ترسی از وجود آدمهای دیگر...
بدون کوچکترین ترسی از مشغله های فکری بیهوده.
میخواهم گم بشوم.
کسی میداند کدامین جاده به ناکجاآباد میرسد؟
پ.ن:من خوبم.فقط کمی خسته ام.
پ.ن:میترسم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:36 توسط maryam
|
میخواهم زندگی ام را وقف کنم.